جمعه 1396/8/26 - 3 : 23
مشخصات امام جمعه
رضا مصباح
رضا مصباح
فامنين
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1396/8/5
بررسی بعد اخلاقی،عبادی و عرفانی عاشورا

بررسی بعد اخلاقی،عبادی و عرفانی عاشورا

«قال الله تبارک و تعالی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِین»

عاشورا يك‌ مكتب‌ انسان‌سازي است‌، مكتبي‌ كه‌ درس‌ ايمان‌ و عقيده‌، شهامت‌ و شهادت‌،عدالت‌ و آزادي‌خواهي‌، همّت‌ و غيرت‌، جهاد و قيام‌، صبر و استقامت‌، امامت‌ و ولايت‌،ايثار و رشادت‌ و در يك‌ كلام‌ درس‌ انسانيت‌ به‌ تمامي‌ بشر و تمام‌ آنها كه‌ مي‌خواهندانسان‌ باشند و انسان‌ زندگي‌ كنند، مي‌دهد.

همه مراحل قیام پر شکوه امام حسین (علیه السلام) ، از آغاز تا پایان در توحید موج می زند. آن حضرت از اولین قدم تا آخرین نفس، لحظه ای از یاد حق و حمد و ثنا و شکر او غافل نبود. سخن نخست او در هنگام حرکت از مکه به سوی عراق «الحمدلله و ماشاءالله و لاحول و لا قوه الا بالله» بود. در واپسین لحظات زندگی نیز ـ در آن هنگام که خون آلود و داغدار و تشنه کام بر زمین افتاده بود و نگاه مبارکش به سوی آسمان بود ـ چنین فرمود: «صبرا علی قضائک یا رب لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین»؛ «پروردگارا، از تو صبر بر قضا و حکمت را خواستارم، معبودی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان!»

پيام‌هاي‌ عرفاني‌

اهمیت اخلاق در قرآن و متون اسلامی

کربلا تجلی عرفان و اخلاق و ارزش های کرامت و عزت انسانی است. من این بحث را ابتدا با قرآن شروع می کنم. قرآن جهاد را در کنار اخلاق خواسته و اخلاق را قبل از جهاد خواسته است. در سوره حدید می فرماید:

« لَقَدْ أرْسلْنا رُسُلَنا بِالبَیّناتِ »؛  ما پیغمبران را با دلیل و معجزه فرستادیم،

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛

1.                  اخلاص‌

صحنة‌ عاشورا، صحنة‌ تصفية‌ خالصان‌ از ناخالصان‌ است‌. آنها كه‌ از اول‌ به‌قصدي‌غير از رضايت‌ و قرب‌ الهي‌ و عمل‌ به‌ وظيفه‌، همراه‌ امام‌(ع) به‌طرف‌ كربلا حركت‌ كردند،هر يك‌ به‌ بهانه‌اي‌ از حضرت‌ جدا شدند و تنها كساني‌ ماندند كه‌ اين‌ راه‌ را خالصانه ‌انتخاب‌ كرده‌ بودند و خلوص‌ خود را در شب‌ عاشورا و روز نبرد نشان‌ دادند.

امام‌(ع) پيش‌ از شروع‌ حركت‌ از مدينه‌ ضمن‌ خطابة‌ مفصلي‌ كه‌ ايراد كرد، هرگونه‌شائبة‌ دنياطلبي‌ و رياست‌خواهي‌ و جنگ‌ قدرت‌ را ردّ كرد و انگيزة‌ خالص‌ اصلاح‌ ديني‌ واجتماعي‌ را مطرح‌ ساخت‌.

در جاي‌ ديگر، اين‌گونه‌ فرمود: «من‌ هرگز به‌عنوان‌ شورش‌ و خوش‌گذراني‌، سرمستي‌، فسادانگيزي‌ يا ستم‌ قيام‌نكردم‌، بلكه‌ براي‌ طلب‌ اصلاح‌ و امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر قيام‌ كردم».

صفات رزمندگان جبهه دین

آیات آخر سوره توبه راجع به جهاد است:

«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّه»

که از جهادگران صحبت می کند، ای کسانی که به شهادت می رسید خدا جان و مالتان را می خرد، بهشت جایزه شماست. وعده بهشت در تورات و انجیل و قرآن آمده است، ولی بدانید ای رزمندگان جبهه دین باید این صفات را داشته باشید:

«التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِین»

نه صفت اخلاقی را پشت سر هم ردیف کرده: در جبهه اسلام باید توبه باشد، رکوع باشد، سجود باشد، امر به معروف باشد. نمی تواند مثل جبهه کفر، همه ارزش ها را نادیده بگیرد.

نوشته اند امشب لشکر اباعبدالله «بین راکع و ساجد و قائم»، بعضی ها رکوع می کردند، بعضی ها سجده می کردند، و بعضی ها ایستاده بودند، برخی نماز می خواندند و برخی قرآن؛ اما در جبهه کفر لهو و لعب و فریاد و تمسخر بود. دین ما جهاد و حماسه اش با اخلاق است، با معرفت است و با ارزش است. رزمنده دین باید نمازش، رکوعش سجودش و قیامش در کنار جهادش باشد. در اینجا دو سه مثال تاریخی بیان کنم تا کمی روشن شوید. اگر افرادی معرفت، اخلاق و زهد را بدون جهاد و جنگ خواسته اند، آنها انسان های کاملی نیستند.

عرفان بیهوده و پوشالی

مثال اول: درباره شخصیتی مثل ربیع بن خثیم که قبرش در مشهد مشهور است نوشته اند طی بیست سال یک حرف دنیایی نزد.  زمانی که با خبر شد عده ای حسین بن علی را به شهادت رسانده اند، در اظهار تأسف از چنین حادثه ای یک جمله بیان کرد که مضمون آن این است: وای بر این امت که فرزند پیامبرشان را شهید کردند. بعد بر سر خود زد و گفت: وای بر من یک حرف دنیای زدم، من عهد کرده بودم حرف دنیا نزنم! چرا پرسیدم که پدرت مرده یا زنده است. همسایه اش می گفت من گاهی در تاریکی فکر می کردم یک ستون در میان خانه است و این ستون، دیوار یا ستون خیمه است. این قدر می ایستاد، یک شب تا صبح در رکوع بود، یک شب تا صبح در سجده بود. قبر کنده بود، می رفت داخل می خوابید، بیرون می آمد و می گفت:

«رَبِّ ارْجِعُون. لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا»

خدایا مرا برگردان که من کار خوب انجام بدهم. بعد می گفت: حال برگشتی، می خواهی چه کار کنی؟ من نمی خواهم بگویم نقل های تاریخی صددرصد درست است یا نه؟ اما بالاخره زهدش یک زهد ویژه ای بوده است. اما همین آدم در جنگ صفین به امیرالمؤمنین عرض کرد: آقا من نمی توانم بجنگم، من شک کردم، من را از این جنگ معاف کنید همین آدم در کربلا امام حسین را یاری نکرد، بعد هم که خبر شهادت را به او دادند، فقط یک اظهار تأسفی کرد. این عرفان منهای حماسه است. این عرفان اصلاً  «لیس بعرفان» عرفان دین، با جهاد و با حماسه اش است، این انسان، کامل نیست.

تبری پیامبر از جهاد بدون اخلاق

مثال دوم، عکس این موضوع را بگویم؛ یعنی جهاد بی معرفت و جهاد بی اخلاق. خالد ابن ولید، انسان شجاعی است، خودش می  گفت اگر کسی در بدن من یک جای سالم را جستجو کند، پیدا نمی کند، در تمام بدن من آثار جراحت است. وجب به وجب بدنش، جای زخم و تیر و شمشیر بود، خودش می گفت من در 100 تا جنگ شرکت کرده ام. در تاریخ «اُسدُالغابه فی معرفه الصحابه» نوشته است او کسی است که در «موته» وقتی جعفر ابن ابیطالب شهید شد، وقتی فرمانده ها شهید شدند، با یک شجاعتی لشکر اسلام را عبور داد، و به مدینه رساند. آدمی بود شجاع، قوی، بی باک، متحمل؛ اما از نظر اخلاق، انسان مثبتی نبود. پیغمبر اکرم او را فرستاد که قبیله ابن عامر را به اسلام دعوت کند. او با این ها کینه داشت، چون آنها عمویش را کشته بودند، دستو داد دست های مردان قبیله را بستند و همه را دست بسته اعدام کرد. بعد حمله کرد و قبیله را غارت کرد. وقتی خبر به رسول الله رسید، حضرت دست های مبارکش را بالا آورد، می گویند تا آنجایی که زیر بغل پیامبر پیدا شد و فرمود:

«اللهم إنّی أبرأ إلیکَ مِمّا صَنَعَ خالِدْ بنُ الوَلیدِ»؛

خدایا من از کار خالد بن ولید برائت می جویم، من این کار را تأیید نمی کنم. این جنگ بی اخلاق است. بعد پیغمبر، امیرالمؤمنین را فرستاد و گفت برو این ها را راضی کن. آقا آمدند تک تک خون بهاها را دادند، نوشته اند حتی اگر کاسه ای شکسته بود، حضرت خسارت داد. امیرالمؤمنین، حتی به زن ها و بچه های داغدیده پول زیادی داد، به میزانی که بیش از دیه بود تا راضی شوند. وقتی برگشتند پیغمبر تشکر کرد، فرمود: خدا از تو راضی باشد که مردم را از من راضی کردی. رضایت مردم را کسب کردی. و نگذاشتی عملکرد خالد ابن ولید موجب پشت کردن مردم به دین شود.

اویس قرن، عارف به حق

دو نمونه ای که ذکر شد یکی مصداق اخلاق و زهد بدون جهاد، و دیگری شجاعت و جهاد بدون اخلاق است. اما جمع بین هر دو در اویس قرن است. اویس هم گاهی شب تا صبح در رکوع بود. خود خواجه ربیع به اویس غبطه می خورد، می گفت او چه عبادت هایی می کند. اویس شخصیتی است که نسبت به نماز، عبادت، دعا و قرآن اهتمام بسیار داشت؛ اما همین آدم در صفین خدمت امیرالمؤمنین آمد و عرض کرد: آقا جان آمده ام بجنگم، و جانم را فدا کنم، آمده ام با شما بیعت کنم. آقا فرمود: به چه شرطی می خواهی با من بیعت کنی؟ عرض کرد: آقا، بیعت می کنم خونم را هستی ام و وجودم را فدای شما کنم. اویس هم ولایت پذیری  اش عالی است و هم زهدش عالی است. به خود اویس گفتند شخصی کفن خریده، آن را می پوشد و در قبر می خوابد و زن و بچه اش را رها کرده است، او بالای سرش آمد و گفت: بلند شو، این بساط را جمع کن، این قبر و این کفن برای تو بت شده است. زهد این نیست که در قبر بخوابی و این راه های ناصحیح را بروی. امیرالمؤمنین زهد داشت که با یتیم رئوف، با دشمن شجاع و در مسجد عابد بود.

ارتباط با امام جمعه