سه شنبه 1396/11/3 - 8 : 9
مشخصات امام جمعه
رضا مصباح
رضا مصباح
فامنين
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1396/10/29
سبک زندگی اسلامی : معامله النفس قسم سوم : حمل الاذی صفات مومن3

سبک زندگی اسلامی : معامله النفس   قسم سوم : حمل الاذی   صفات مومن3

«فبشرعبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدئهم الله و اؤلئك هم اولواالالباب»

رُوِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ:

لا یکْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِیمَانُهُ حَتَّى یحْتَوِی عَلَى مِائَةٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِیةٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ فقال اميرالمؤمنين عليه‌السلام: يا رسول الله مَا المِائَة و ثَلاث خِصال؟ فقال صلي‌الله‌عليه‌وآله: يا علي مِن صِفاتِ المُؤمِن أن يكونَ جَوّالُ الفِكر، جوهَرّي الذِكر، كَثيراً عِلمُهٌ ،عَظيماً حِلمُه، جَميلَ المُنازِعَة،...

چند اصل برای تفکُّر وتعقُّل

الف ) اقامه دلیل و برهان روشن: از محتوای آیه شریفه 126 سوره مبارکه «نحل» چنین مستفاد می شود که پذیرفتن هر ادعایی، منوط است به اقامه براهین و دلایل روشن، چرا که برهان و دلیل، پایه های استواری هرمدّعایی هستند:« أدْعُ إلی سَبِیلِ ربِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالّتِی هِی أحْسَنُ»

سه دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان‏

در لابلاى آيات مختلف اين سوره بحثهاى گوناگونى گاهى ملايم و گاهى تند، با مشركان و يهود و بطور كلى با گروه‏هاى مخالف به ميان آمد، مخصوصا در آيات اخير عمق و شدت بيشترى داشت.

در پايان اين بحثها كه پايان سوره« نحل» محسوب مى‏شود يك رشته دستورات مهم اخلاقى از نظر برخورد منطقى، و طرز بحث، چگونگى كيفر و عفو، و نحوه ايستادگى در برابر توطئه‏ها و مانند آن، بيان شده است كه مى‏توان آن را به عنوان اصول تاكتيكى و روش مبارزه در مقابل مخالفين در اسلام نامگذارى كرد و به عنوان يك قانون كلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.

اين برنامه در سه اصل خلاصه مى‏شود كه با توجه به آيات مورد بحث به ترتيب زير است:

1.                  نخست مى‏گويد: به وسيله حكمت به سوى راه پروردگارت دعوت كن« ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ».

«حكمت» به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنى منع آمده و از آنجا كه علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حكمت گفته شده، و به هر حال نخستين گام در دعوت به سوى حق استفاده از منطق صحيح و استدلالات حساب شده است، و به تعبير ديگر دست انداختن در درون فكر و انديشه مردم و به حركت در آوردن آن و بيدار ساختن عقلهاى خفته نخستين گام محسوب مى‏شود می گویند روزی ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس می داد . غفلتأ فکری به خاطرش رسید و رو به شاگردان کرد و گفت: " آیا کسی می تواند ثابت کند آنچه در این حوض است آب نیست؟"

چند تن از طلاب زبر دست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصی از قیاس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره یا مخاطب است نه قانع کردن او ، ثابت کردند که در آن حوض مطلقأ آب وجود ندارد و از مایعات خالی است!

ملاصدرا با تبسمی رندانه مجددأ روی به طلاب کرد و گفت:" اکنون آیا کسی هست که بتواند ثابت کند در این حوض آب هست؟" یعنی مقصود این است که ثابت کند حوض خالی نیست و آنچه در آن دیده می شود آب است.

شاگردان از سئوال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغری و کبری به این نتیجه رسیدیم که در حوض آب نیست، حال نمی توان خلاف قضیه را ثابت کرد و گفت که در این حوض آب هست...

فیلسوف شرق چون همه را ساکت دید سرش را بلند کرد و گفت:

" ولی من با یک وسیله و عاملی قویتر از دلایل شما ثابت می کنم که در این حوض آب وجود دارد." آن گاه در مقابل چشمان حیرت زده طلاب کف دو دست را به زیر آب حوض فرو برد و چند تا مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشید . همگی برای آنکه خیس نشوند از کنار حوض دور شدند . فیلسوف عالیقدر ایران تبسمی بر لب آورد و گفت" همین احساس شما درخیس شدن بالاتر از دلیل است... "

 

2.                  و به وسيله اندرزهاى نيكو (وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ).

و اين دومين گام در طريق دعوت به راه خدا است، يعنى استفاده كردن از عواطف انسانها، چرا كه موعظه، و اندرز بيشتر جنبه عاطفى دارد كه با تحريك آن مى‏توان توده‏هاى عظيم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

در حقيقت حكمت از" بعد عقلى" وجود انسان استفاده مى‏كند و موعظه حسنه از" بعد عاطفى" و مقيد ساختن" موعظه" به" حسنه" شايد اشاره به آن است كه اندرز در صورتى مؤثر مى‏افتد كه خالى از هر گونه خشونت، برترى جويى، تحقير طرف مقابل، تحريك حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسيارند اندرزهايى كه اثر معكوسى مى‏گذارند به خاطر آنكه مثلا در حضور ديگران و توام با تحقير انجام گرفته، و يا از آن استشمام برترى جويى گوينده شده است، بنا بر اين موعظه هنگامى اثر عميق خود را مى‏بخشد كه" حسنه" باشد و به صورت زيبايى پياده شود. زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند.

لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.

در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی

اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.

او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.

گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.

3.                  و با آنها (يعنى مخالفان) به طريقى كه نيكوتر است به مناظره پرداز" (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ).

و اين سومين گام مخصوص كسانى است كه ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و بايد از طريق مناظره ذهنشان را خالى كرد تا آمادگى براى پذيرش حق پيدا كنند.

بديهى است مجادله و مناظره نيز هنگامى مؤثر مى‏افتد كه" بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ" باشد، حق و عدالت و درستى و امانت و صدق و راستى بر آن حكومت كند و از هر گونه توهين و تحقير و خلافگويى و استكبار خالى باشد، و خلاصه‏ تمام جنبه‏هاى انسانى آن حفظ شود.

جالب اينكه در نهج البلاغه در خطبه معروف همام كه مرد زاهد و عابد و هوشيارى بود مى‏خوانيم هنگامى كه از امير مؤمنان على ع تقاضاى دستور جامعى در زمينه صفات پرهيزگاران كرد، امام تنها به ذكر همين آيه قناعت فرمود: و گفت:

« اتق اللَّه و احسن إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏»

تقوا را پيشه كن، و نيكى نما كه خدا با كسانى است كه پرهيزكار و نيكوكارند.

گرچه اين سؤال كننده عاشق حق، عطش و تقاضايش با اين بيان كوتاه فرو ننشست و امام ناچار به بيان مشروحترى پرداخت و جامعترين خطبه را در زمينه صفات پرهيزكاران كه از يكصد خصلت تجاوز مى‏كند بيان فرمود، ولى اين مقدار از جواب كوتاه نخستين امام استفاده مى‏شود كه اين آيه در واقع فهرستى است از تمام صفات پرهيزكاران.

جناب بو علی (علیه الرحمه) در «اشارات» می گوید: «مَنْ تَعَوَّدَ أنْ یصَدِّقَ بِغَیرِ دَلِیلٍ فَقَدِ انْخَلَعَ مِنْ کِسَوَةِ الإنْسانِیة»؛ «کسی که هرحرفی رو بدون برهان و دلیل بپذیرد، از لباس آدمی بیرون رفته است». و متقابلاً می توان گفت که هرکسی هم که هرحرفی را بدون دلیل انکار نماید، او هم آدم نیست! آنگاه جناب بوعلی ادامه می دهد: «کُلُّ ما قَرَعَ سَمْعَکَ مِنَ الْعَجَائِبِ فَذَرْهُ فِی بُقْعَةِ الإمْکانِ مَا لَمْ یذُرْکَ عَنْهُ قَائِمُ البُرْهانِ»؛ «اگر کلام عجیبی شنیدی، مادامیکه دلیلی برامکان یا عدم امکانش نداری، نه آنرا ردّ کن و نه قبول، تا وقتی که دلیل و برهانی بدست آوری، در خود قرآن کریم نیز از ابزار استدلال و برهان استفاده شده و برای معتبر شناختن استدلال و تعقُّل، چه دلیلی از این بالاتر که خود قرآن مجید، در بسیاری از مسایل به استدلال عقلی واقامه برهان عقلانی روی آورده است. مثلاً در آیه «قُلْ لَوْ کانَ فِیهما آلِهَة إلاّ اللّه لَفَسَدَتا»، یک قیاس استدلالی و برهان عقلی بکار رفته است.

 

ارتباط با امام جمعه