جمعه 1396/8/26 - 2 : 23
مشخصات امام جمعه
رضا مصباح
رضا مصباح
فامنين
خطبه ها
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه مورخ 1396/5/27
سبک زندگی اسلامی : معامله النفس قسم اول : الجهد 4

رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ

اصول مجاهده با نفس

1.            مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه: اين چهار عمل از اهميت حياتي برخوردار بوده و از لوازم سير الي الله مي باشد و از حضرت امام موسي ـ عليه السلام ـ نيز نقل شده كه فرموده اند: هركس كه هر روز يك بار اعمال خود را محاسبه نكند از ما نيست.

مشارطه آن است كه در اول روز شرط كند كه امروز گناهي انجام نخواهد داد و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است كه يك روز گناه نكردن كاري است آسان و سهل و مي توان به راحتي از عهده اش بر آمد. پس از مشارطه بايد وارد مراقبه شوي يعني در تمام مدت متوجه عمل به شرط خود باشي و پيوسته مراقب اعمال و احوال خود باشي تا مرتكب گناهي نشوي و اگر در دلت افتاد كه مرتكب خلاف شوي بدان كه اين از شيطان است پس به آن لعنت كن و به خداوند متعال پناه ببر.

و به همين حال مراقب باشي تا موقع محاسبه كه آخر شب وقتي اختصاص دهي و در آن وقت كه به تمام كارهاي شبانه روز خود رسيدگي نمايي و حساب نفس را بكني كه در اين روز مرتكب گناه شده يا نه. اگر گناهي مرتكب نشده باشد شكر خدا كن و بدان كه يك قدم پيش رفتي و منظور نظر الهي شدي و اميد است كار براي تو سهل و آسان شود و آن وقت است كه اطاعت خداوند و ترك معاصي برايت شيرين خواهد شد و اگر مرتكب گناه شده باشد بايد خود را مواخذه كني و از خداوند بخواهي و بنا بگذاري كه فردا مردانه عمل كني و بهمين حال باشي تا خداي تعالي ابواب توفيق و سعادت را بر روي تو باز كند.

2.            معالجه مفاسد اخلاقي: بهترين علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوك براي معالجه مفاسد اخلاقي فرموده اند اين است كه هر يك از اخلاق هاي زشت را كه در خود مي بينيم در نظر بگيريم و بر خلاف آن تا مدتي مردانه اقدام كنيم .و بر ضد آن رذيله رفتار كنيم و از خداي تعالي در هر حال توفيق طلب كنيم مسلماً بعد از مدتي آن خُلق زشت رفع خواهد شد.

مثلا بدخلقي با ديگران را در نظر بگيريم و در صدد برآئيم هر وقت ناملايمي پيش آمد و آتش غضب شعله ور شد برخلاف نفس اقدام كرده عاقبت و نتيجه اين خلق را متذكر شويم و در باطن شيطان را لعن كنيم و ملايمت به خرج دهيم اگر چنين رفتار كنيم بعد از چند مرتبه آن خلق به كلي عوض شده و خلق نيكو در وجودمان ساكن خواهد شد.

3.             استاد: در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظيم كنيد استاد برجسته در زمينه اخلاق براي خود معين نماييد. جلسه وعظ و پند و نصيحت تشكيل دهيد. بدون استاد (با واسطه و بي واسطه) نمي توان مهذب شد چطور شده براي هر علم در دنيا استاد و مدرس لازم است ليكن علوم معنوي و اخلاقي كه هدف بعثت انبياء و از لطيف ترين و دقيقترين علوم است به تعليم و تعلم نيازي ندارد؟ (بدون معلم اخلاق، نتيجه حاصل نمي گردد.).

عارف واصل مرحوم شعرانى در اين خصوص كلامى نغزدارد:

«حق آن است كه سالك احتياج به استاد عارف دارد؛ چرا كه مبتدى هنگامى كه قصد تهذيب نفس از رذايل را داشته باشد، نمى داند چطور شروع در سلوك كند و چه چيزى شايسته است تا انجام دهد و از آنچه بايد بپرهيزد، چگونه عمل كند و چه بسا براى او صفت رذيله عجب، حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهيزد، و لذا محتاج معلمى است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد كند. پس همان طور كه در صنايع و مهارت ها به استاد احتياج است در تحصيل ملكه تهذيب نفس نيز به استاد احتياج مى باشد؛ بلكه احتياج در اين راه شديدتر است».

البته آنچه در اين مورد مهم است، يافتن چنين فرد كاملى است كه داراى ويژگى هاى ده گانه بوده و به حقيقت چنين مقام روحانى را حائز باشد؛ نه آنكه مدعى بوده و از حقيقت خالى باشد كه در اين صورت، خود گمراه بوده و گمراه كننده ديگران نيز خواهد بود. از اين رو براى به دست آوردن چنين استادى بايد كوشش نمود و دقت خاص به عمل آورد.

اگر چنين استادى يافت نشد - هر چند كه جوينده يابنده بود - نبايد نااميد بود و سلوك را به كنارى گذاشت؛ به خصوص در عصر حاضر كه كشف اطلاعات و جمع آورى آنها، كار چندان دشوارى نيست. در اين صورت سالك معنوى چند وظيفه و راهكار در پيش رو دارد:

يكم. همه آنچه را كه از جانب خداى متعال ابلاغ گرديده و به همان نحو كه بيان شده است، ياد بگيرد و به آن علم و اطلاع كامل داشته باشد. بدون هيچ سهل انگارى و سستى، مجاهدت علمى را پيشه خويش سازد تا طريق الى الله را به خوبى و به شكل صحيح و جامع به همان صورت كه از جانب خداى متعال ارائه شده است، بشناسد؛ چنان كه امام صادق«عليه السلام» مى فرمايد: «العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً»؛اصول كافى، ج 1، باب «من عمل بغير علم»، ج 1.

كسى كه بدون بصيرت عمل مى كند، مانند كسى است كه در غير طريق افتاده و بيراهه مى رود و سرعت حركت وى تنها دور شدن از هدف و مقصد رابيشتر مى كند

دوم. به آنچه كه آموخته به دقت عمل كند و در اين خصوص نيز هيچ تسامح و سستى نداشته باشد. بدون شك شرايط و مقدمات و كم و كيف هر عمل مطرح شده در آيات و روايات، در اثر گذارى آن بر نفس انسانى و كمك به ارتقاى او به مراتب بالاتر مؤثر است. از اين رو ظرافت در عمل به آموخته ها و آموزه هاى وارد شده، امرى ضرورى و بايسته است.

سوم. در مقام تحصيل علم بايسته سلوك معنوى و نيز در مقام عمل به آنها، با قدم حق و صدق پيش بيايد و هيچ تعصّب و تقليد نا به جا و سليقه شخصى را در آنها دخالت ندهد.

شكّى نيست سالك معنوى با سه شرط ياد شده، مشمول عنايات خاص الهى مى گردد و از انحراف و لغزش ها محفوظ مى ماند و در سلوك به سوى خدا از ارشاد و راهنمايى هاى ولايت و از انوار و توجهات باطنى آنان برخوردار مى شود. چنين سالكى در مكتب اهل بيت«عليهم السلام» بوده و از آنان جدا نخواهد بود و در طريقى كه ايشان قدم برداشته اند، قرار خواهد گرفت، اين طريق همان «صراط مستقيم» است و انحراف از آن، نتيجه اى جز خسران نخواهد داشت.نگا: مقالات، ج 1، ص 83 - 87.

بى شك در هر علم و فنى، رجوع به متخصص و استاد آن فن، از ضروريات است و به مصداق آيه فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ (نحل: 43)، بايد قبل از قدم نهادن در هر فنى، از اهل ذكر، كه همان افراد با اطلاع از آن علم هستند، پرسيد و به آنان مراجعه نمود. اين ضرورت، در مورد علمى كه مربوط به ماوراءطبيعت است و تجربيات سلوكى در آن مدخليت دارد، شديدتر خواهد بود. استاد در عرفان، كسى است كه راه را طى كرده و به آن آشنا است، پس بايد از او پيروى كرد.

اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد:

رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً اِكْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اِجْتَنَبَ مَحْذُوراً وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ اَلصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَ اَلتَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَكِبَ اَلطَّرِیقَةَ اَلْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ اَلْمَحَجَّةَ اَلْبَیْضَاءَ اِغْتَنَمَ اَلْمَهَلَ وَ بَادَرَ اَلْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ اَلْعَمَلِ (نهج البلاغه، 1379، خ 76)؛

بيست گفتار گرانبها:

امام(عليه السلام) در آغاز اين خطبه مى فرمايد: «خدا رحمت کند کسى را که چون سخن حکيمانه اى را بشنوند، خوب فرا گيرد و هنگامى که به سوى هدايت ارشاد گردد، پذيرا شود، دست به دامن هادى و رهبرى زند و (در پرتو هدايتش) نجات يابد، از مراقبتِ پروردگارش، غفلت نورزد و از گناهان خود بترسد.» (رَحِمَ اللّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً(1) فَوَعَى(2)، و دُعِىَ إِلَى رَشَاد فَدَنَا، و أَخَذَ بِحُجْزَةِ(3) هَاد فَنَجَا. رَاقَبَ رَبَّهُ، وَ خَافَ ذَنْبَهُ).

امام(عليه السلام) در بيان اين پنج وصف، در واقع مقدّمات کار راهيان قرب الى اللّه و سالکان مسير تقوا و خودسازى را بيان فرمود; چه اينکه در آغاز راه، نخست گوشِ شنوا لازم است که حقايق را بشنود و در خود جاى دهد و سپس گام برداشتن به سوى دعوت کننده الهى براى فهم بيشتر، و به دنبال آن، دست زدن به دامن يک هدايتگر و انتخاب رهبر و راهنما و در پى آن، خدا را در همه جا حاضر و ناظر خويش دانستن و از گناه و خطا ترسيدن است. کسى که اين پنج فضيلت را به دست آورد مقدّمات سفر را کامل کرده و آماده حرکت است.

درست است که خداوند انسان را با فطرت الهى آفريده و چراغ روشنى به نام «عقل» در اختيار او گذارده، ولى بدون شک پيمودن اين راه، تنها به کمک عقل و فطرت امکان پذير نيست، هم دعوت کننده الهى لازم است و هم داشتن دليل و راهنما و استاد و مربّى.

ناگفته پيداست که منظور از راهنما و منجى، که در اين جمله ها به آن اشاره شده، «پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام)» است و کسانى که از آنها سخن مى گويند و بسوى آنها دعوت مى کنند; نه افرادِ بدعت گذارى که خود را به عنوان «شيوخ تصوّف» نام نهاده اند که آنها خودشان در تاريکى و ظلمات گام بر مى دارند; چه جاى اينکه بخواهند «خضر طريقت و راهنماى حقيقت» شوند.

تأثير احساس مراقبت الهى و ترس از گناه، در ضبط نفس و مبارزه با هوا و هوس و مقاومت در مقابل شهوات، بر کسى پوشيده نيست.

سپس هنگامى که مقدّمات حرکت آماده شد و بار سفر را بست، برنامه هاى عملى شروع مى شود; امام(عليه السلام) در اين قسمت اضافه مى فرمايد: «آن کس که اعمال خالصى از پيش فرستد و کارهاى نيک بجا آورد; ذخيره اى براى آخرت فراهم سازد و از گناهان بپرهيزد، هدف را درست نشانه گيرى کند و (در نتيجه) کالاىِ گرانبهاى آخرت را به دست آورد; با خواسته هاى دل بجنگد و آرزوهاى نابجا را رها سازد

 

 

خطبه دوم

زمينه‌هاى كودتاى 28 مرداد

دكتر مصدق فردى سكولار و با گرايش سياسى ليبراليستى بود. او معتقد به مبارزه پارلمانى و مخالف قيام، انقلاب و درگيرى نيز بود. هم‌چنين او به مجامع بين‌المللى و قدرت‌ها اميد داشت و در اين چارچوب حركت مى‌كرد.

اما آيت‌الله كاشانى شخصيتى ضداستعمارى كه سابقه جنگ با جبهه استعمار را در پرونده خود دارد، شناخته شده و فردى انقلابى بود. البته بايد به اين نكته مهم اشاره كرد كه آيت‌الله كاشانى برانداز و ضد سلطنت نبوده و بيشتر طرفدار نظام مشروطه سلطنتى بود كه در آن زمان، بسيارى از علماء و شخصيت‌هاى مؤثر در ايران، مانند آيت‌الله كاشانى اين‌گونه فكر مى‌كردند. لذا نبايد اين ديدگاه را با منطق انقلاب اسلامى و منطق حضرت امام(ره) سنجيد زيرا در آن زمان نظام مشروطه سلطنتى حكمرانى مى‌كرد و قانون اساسى نيز آن نظام را پذيرفته بود. بنابراين افرادى مانند آيت‌الله كاشانى سعى مى‌كردند تا اين نوع نظام را عملياتى سازند. اما آيت‌الله كاشانى سعى مى‌كرد علاوه بر اين‌ مانند آخوند خراسانى، شاه را بركنار كرده و شاه ديگرى را جايگزين شاه قبلى نمايد و به فكر اين نوع از مبارزه نبود كه حكومت سلطنتى را تبديل به انقلاب اسلامى نمايد. لذا يكى از ايراداتى كه حضرت امام(ره) به آيت‌الله كاشانى داشت، اين بود كه ايشان اهداف نهضت را كوتاه قرار داده بود، در حالى كه مى‌توانست با ديد وسيع‌ترى به اين مسأله نگاه كند تا حكومت سلطنتى را از ايران ريشهكن و حكومت جمهورى اسلامى را جايگزين آن نمايد. همان‌طور كه حضرت امام(ره) در سال‌هاى بعد، توانست به دست خود، ريشه حكومت سلطنتى در ايران را بخشكاند.

*     واكاوى عمليات روانى كودتاى 28 مرداد

مهم‌تر از مسأله كودتاى نظامى در ايران، مسأله عمليات روانى‌اى بود كه عملاً در روز كودتا ميوه آن به ثمر نشست، اما واقعيت ماجرا از اين قرار است كه در 25 تير 1331، دكتر مصدق استعفاء كرد، سپس قوام‌السلطنه حكومت را در دست گرفت. در ادامه اين جابجايى‌ها آيت‌الله كاشانى در تاريخ 30 تير 1331، يعنى بعد از 5 روز، موفق مى‌شود قوام را سرنگون و دوباره دكتر مصدق را به قدرت بازگرداند. اما بعد از 13 ماه كه از دوران حكومت مصدق مى‌گذشت، وضعيت ايران به گونه‌اى رقم خورد كه هيچ فردى براى حمايت از دولت مصدق در مقابل كودتا پا به خيابان‌ها نگذاشت و منجر به سقوط دولت مصدق گرديد كه مى‌توان دلايل عدم حمايت مردم از دولت مصدق را در موارد ذيل بررسى كرد:

1.      تصميمات و رفتارهاى دكتر مصدق‌

2.      تخريب چهره آيت‌الله كاشانى كه ديگر مانند قبل، از موقعيت مناسبى ميان مردم برخوردار نبود

3.      نااميدي مردم نسبت به آينده‌

4.      بى‌اعتمادى مردم نسبت به رهبران خود

در مجموع، اين موارد باعث شد تا در روز كودتاى 28 مرداد بهراحتى حكومت مصدق سرنگون شود و دوباره محمدرضا شاه به حكومت برسد.

در اين رابطه هم‌چنين حضرت امام خمينى(ره)، در خصوص جنگ روانى و هتك حرمت جبهه ملى عليه آيت‌الله كاشانى نيز اظهارات مهمى را در گذشته مطرح فرموده‌اند كه در ذيل به بخش‌هايى از آن پرداخته مى‌شود:

«اولش هم وقتى مرحوم آيت‌الله كاشانى ديد كه اين‌ها خلاف دارند مى‌كنند و با آن‌ها صحبت كرد. اين‌ها اينكار را كردند كه يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند و اسمش را آيت‌الله گذاشتند. اين در زمان آن مصدق بود كه اين‌ها فخر مى‌كنند به‌وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زده‌اند و به اسم آيت‌الله توى خيابان‌ها مى‌گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست. اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود، سيلى بر اسلام مى‌زد.»(صحيفه نور، ج 15، ص 15)

 

عبرت‌هاى كودتاى 28 مرداد

1.            آشنايى با روش‌هاى كودتا

مسؤولان و افراد جامعه بايد از همان جايى كه غربى‌ها تلاش دارند آن‌را از ما پنهان كنند، عبرت بگيرند. آن‌ها تلاش دارند تا ما با روش‌هاى آن‌ها در سركوب انقلاب‌ها و نهضت‌هاى مردمى آشنا نشويم. زيرا همان روش‌ها بكارگيرى مى‌شود تا انقلابى مانند انقلاب اسلامى نتواند به دستاوردهاى خود دست پيدا كند. لذا بايد روى اين موضوع متمركز شد.

2.            جلوگيرى از ايجاد يأس و نااميدى در جامعه‌

يكى ديگر از ترفندهاى دشمن اين است كه مردم را از آينده نااميد كند. وقتى جامعه‌اى نسبت به آينده نااميد شود، هر اتفاقى ممكن است از آن به بعد رخ دهد. در ابتدا همه به مسائل اطراف خود بى‌تفاوت خواهند بود. بعد از آن ديگر براى حل مشكلات خود نگاهى به نظام و نيروهاى آن نخواهد داشت و منتظر اقدام كسانى ديگر خواهند بود. حتى ممكن است برخى فقط بى‌تفاوت باشند و اقدامى صورت ندهند. اما برخى هم ممكن است براى جلوگيرى از اين وضعيت دست به اقداماتى هم بزنند. لذا نبايد اين نااميدى در جامعه اتفاق بيفتد.

3.            جلوگيرى از ترويج بى‌اعتمادى نسبت به مسؤولان نظام‌

يكى ديگر از روشهاى غربى‌ها عليه نظام اين است كه مردم را نسبت به مسؤولين و مديران اصلى نظام بى‌اعتماد كند كه البته بايد نسبت به مسأله نفوذ حساس بود و آگاهى‌بخشى در جامعه نسبت به اين موضوع صورت گيرد. زيرا هر وقت كه كشور در پيچ‌هاى تاريخى و بزنگاه‌ها قرار گرفته است، مسأله نفوذ و نفوذى‌ها ضرباتى را وارد ساخته‌اند.

4.            توجه به نقش مطبوعات و رسانه در كودتا

يكى از دلايلى كه باعث شد تا دولت دكتر مصدق سقوط كند مطبوعات آن زمان بود كه قابل كنترل نيز بود. اما در حال حاضر مطبوعات و رسانه‌هاى مجازى اصلاً قابل كنترل نيستند و ده‌ها برابر از گذشته مخرب‌تر عمل مى‌كنند. مثلاً در شبكه‌هاى ماهواره‌اى در گذشته نه چندان دور در 24 ساعت نزديك به 48 ساعت برنامه اجرا مى‌شد كه يقيناً در حال حاضر بسيار گسترده‌تر از گذشته است. يا در شبكه‌هايى مانند يوتيوپ كه در اتفاقى در هر نقطه از جهان رخ دهد سريعاً بارگذارى مى‌كند و هدف از اين كار را در نااميدى به آينده، بى‌اعتمادى به نظام و باور عدم موفقيت روحيه انقلابى‌گرى مى‌داند كه در كنار اين مسائل بر روى نقاط ضعف افراد و مسؤولين نيز متمركز مى‌شود. مثلاً ممكن است فردى با ظاهرى مذهبى خلافى صورت داده باشد كه همين خلاف اگر از سوى فردى عادى صورت مى‌گرفت ممكن بود كمتر مورد توجه قرار گيرد اما خلافى كه از يك فرد مذهبى صورت مى‌گيرد بسيار مورد توجه و تخريب واقع مى‌شود. لذا كسانى كه در حوزه فرهنگى مشغول هستند بايد بيشترين همت خود را در پاسخگويى به اين تخريب‌ها قرار دهند.

آن‌ها تلاش دارند تا به جامعه اين‌گونه القاء كنند كه هر نوع تفكر انقلابى بى‌نتيجه خواهند ماند و سر از افراطى‌گرى در خواهد آورد كه متأسفانه برخى از رسانه‌ها و مسؤولين نيز بر اين القائات دامن مى‌زنند و در نشرياتى كه ماهيت آن‌ها مشخص است به آن مى‌پردازند. حتى برخى تلاش دارند اين‌گونه القاء كنند كه تفكر انقلابى دينى، با گروه‌هاى داعشى ارتباط دارند و در نشريات داخلى به اين مسأله خشونت‌گرايى مى‌پردازند و در ادامه از لحاظ دينى منشأ خشونت‌گرايى را توحيدگرايى وانمود مى‌كنند و براى اين‌كه حرف خود را به اثبات برسانند برخى از گروه‌هاى داخلى خشونت‌طلب مانند فرقان را نام مى‌برند و بعد آن‌را مرتبط با داعشى‌ها مى‌كنند. لذا با اين روش، هر نوع تفكر انقلابى را كه زير سلطه غرب نيست هدف قرار داده است.

 از دستفروشى تا رئيس جمهور

-چه كسى باور مى‌كند كه رئيس جمهور كشور روزگارى دست فروشى مى‌كرده و اصلاً برايش مهم نبوده كه مردم درباره‌اش چه فكر مى‌كنند. چون براى او مهم درست زندگى كردن بوده است حالا چه فرقى مى‌كند كه دست فروشى باشى يا رئيس جمهور. «حدود 14 سال داشتم كه قزوين را به قصد تهران ترك گفتم، در تهران، در ابتدا در بازار تهران آهن فروشان به شاگردى مشغول شدم و مدتى را هم به دستفروشى گذراندم. بعد از مدتى دستفروشى، رفتم به تيمچه «حاجب الدوله» چند جايى شاگردى كردم و مجدداً به دستفروشى پرداختم كه مصادف شد با دوران حكومت رزم آرا. روزى رزم آرا تصميم گرفت كه دستفروشها سبزه ميدان را جمع كند و اين باعث شد كه بساط كاسبى ما را هم جمع كردند

-بعضى‌ها سعى و تلاش زيادى مى‌كنند تا به قدرت برسند. چه شب‌ها كه نمى‌خوابند چه روزها كه گرسنه آن روز را به شب مى‌رسانند. اما وقتى كه به آن رسيدند فكر مى‌كنند تازه اول خوشبختى و آسايش آن‌هاست. روزى شهيد رجايى يكى از وزيرانش را بر كنار كرد. وقتى از او پرسيدند: چرا چنين كرديد؟ گفت: اين آقا هنوز جا خوش نكرده، مى‌گويد: خانه سيصد مترى‌ام براى خانواده و محافظينم كوچك است. يكى از خانه‌هاى مصادره شده طاغوتيان را به من واگذار كنيد يا بفروشيد، تا زن و بچه‌ام كم تر در عذاب باشند. من به او گفتم: «آقاجان! ما انقلاب نكرديم كه خانه‌هاى مردم را مصادره كنيم، بعداً خودمان در آن‌ها سكونت كنيم. ما آمده‌ايم مشكل مردم را حل كنيم. اگر قرار باشد مثل طاغوتيان در آن خانه‌ها زندگى كنيم، مشكلات مردم را فراموش خواهيم كرد».

-نماز ستون دين است و نشان مسلمانى و چه زيباست كه مسلمان اين نشان نورانى را گرامى بدارد و چه زيباتر كه مديران و مسؤولان جامعه رفتار و كردارشان را به اين گوهر زيبا بيارايند.» يك بار در حين پرسش و پاسخ مسؤولان، با شنيدن اذان ظهر، خطاب به حضار و جمع گفت: اگر خبر داده باشند براى مدت بيست دقيقه ضرورت دارد ارتباط تلفنى با مركزى برقرار كنم، آيا اجازه هست كه همين جا صحبت را متوقف و ادامه آن‌را بعد از تلفن موكول كنيم؟

حاضران كه از پيشنهاد غير منتظره شهيد رجايى غافل گير و شگفت زده شده بودند، گفتند: اختيار داريد. بله قربان! او گفت: هم‌اكنون دستگاه‌بى‌سيم الهى (اذان) خبر از انجام فريضه ظهر داده است. ما فعلاً وظيفه داريم با اقامه نماز، اين ارتباط را برقرار كنيم. سپس بدون تكليف، لحظه‌اى بعد در برابر نگاه ناباورانه حضار، با جمعى به نماز ايستاد و اين تكليف الهى را سر وقت انجام داد

براى وزراء هفت هزار تومان حقوق ماهانه معين كردند

در اولين جلسه هيأت دولت كه به رياست آقاى رجائى تشكيل شد ايشان بحثى را در مورد ميزان حقوق وزيران به ميان كشيد و پس از تبادل نظر تصميم نهايى خودش را بر مبناى پرداخت ماهيانه هفت هزار تومان حقوق به وزرا اعلام كرد كه اين مبلغ در سطح حقوق يك كارمند متوسط بود. دوستان چيزى نگفتند تا اين‌كه پس از گذشت چند ماه تدريجاً زمزمه‌هايى شروع شد كه اين حقوق كفاف زندگى وزرا را كه اكثراً عائله مند بودند و بايد از اين مبلغ اجاره منزل را هم بپردازند نمى‌كند، اما به‌دليل حيائى كه از ايشان داشتند كسى چيزى نمى‌گفت. برخى از دوستان ترجيح دادند مسأله را به من منتقل كنند آن‌ها مى‌گفتند حقيقتاً قضيه اينطورى است و نمى‌رسد.

از آن‌جا كه ايشان يك فرد منطقى بود، وقتى ديد قضيه تقريباً حالت عمومى به خود گرفته است قبول كرد دو هزار تومان ديگر به حقوق وزرا اضافه كند اين در حالى بود كه در آن زمان سقف حقوق وزرا بيشتر از پانزده هزار تومان بود ولى هدف آقاى رجائى اين بود كه وزراى كابينه‌اش يك زندگى متوسط در حد همه مردم و كارمندان دولت داشته باشند.

تو بايد بين اين مردم زحمت بكشى و اجر ببرى‌

با توجه به اين‌كه من مى‌توانستم در مناطق بالاى شهر مى‌توانستم مطب خودم را داير كنم ولى ترجيح دادم در منطقه صباى فعلى كه سابق به مفت آباد معروف بود اين كار را بكنم.

آقاى رجائى كه وضع مردم اين محل را به‌خصوص در سالهاى 1340 به بعد مى‌دانست كه اكثراً از طبقه سوم جامعه و داراى شغل‌هاى پايين مثل نفت فروشى، رفتگرى و غالباً فقير بودند به من گفت مطب تو بايد اينجا باشد. در بين اين مردم فقير، هر چند زحمت مى‌كشى اجر آن‌را هم از خدا مى‌برى. اين توصيه ايشان در حالى بود كه برخى از فاميل مرا به‌دليل زدن مطب در اين منطقه به‌شدت ملامت مى‌كردند.

وزراى كابينه من از سرچشمه انتخاب مى‌شوند

دقيقاً به‌خاطر دارم وقتى بحث انتخاب و معرفى كابينه آقاى رجائى مطرح بود ايشان طى صحبت‌هايى كه داشتند صريحاً اظهار كردند من تمامى وزيران كابينه‌ام را از محله سرچشمه انتخاب مى‌كنم كه البته منظور ايشان اين نبود كه وزرا را از كسانى‌كه در اين ناحيه زندگى مى‌كنند انتخاب مى‌كند. بلكه معتقد بود وزرا بايد عمدتاً از نواحى پايين و جنوب شهر انتخاب بشوند و فرهنگ زندگى آن‌ها فرهنگ سرچشمه و ميدان شهدا باشد كه اين در حقيقت اعلام موضع و جهت‌گيرى ارزشى ايشان را به مردم نشان مى‌داد.

   لوستر مجلس را هم جمع كن‌

در روزهاى اول نخست وزيرى، آقاى رجائى مرا خواست و به من حكمى داد كه طى آن كليه اموال مازاد دولت را شناسايى و از سطح وزارتخانه، سازمان‌ها و مراكز دولتى جمع آورى كنم. ايشان به من گفت هرچه اموال لوكس در ادارات و وزارتخانه‌هاست نظير لوستر، فرش و غيره همه را جمع كن. ظاهراً امام به ايشان هم تذكرى داده بود كه اين كار بشود. ايشان هم اين بخشنامه را كرد. با حكمى كه از او داشتم به تك تك وزارتخانه‌ها مى‌رفتم و اموال مازاد و تشريفاتى را جمع مى‌كردم. ايشان حتى به من گفت اين لوستر بزرگ وسط مجلس را جمع كن.

*    تمام وسايل تزئينى اتاق را جمع كنيد

وقتى آقاى رجائى مى‌خواست در دفتر بنى صدر مستقر شود و كارش را شروع كند چون اتاق كار بنى صدر اتاق خيلى شيك و مجللى بود كه مملو از وسايل تزيينى و دكورى بود كه در داخل ويترين‌هاى شيشه‌اى قرا داشتند، تا براى بازديد وضع اتاق‌ها وارد شدند گفتند بچه‌ها تمام اين‌ها و هرچه وسايل تزيينى است را برداريد و در داخل اين كمدهاى چوبى بگذاريد كه ديده نشوند. تنها چيزى را كه قبول كرد در اتاق كار جديدش بگذاريم يك راديوضبط و چند جلد كتاب بود. ايشان گفت به‌جز اين‌ها بقيه چيزها را جمع كنيد و برداريد.

   ولايت فقيه پيوند اعتقادى‌

شهيد رجايى در مورد رهبرى مى‌گويند: «مسأله رهبرى بنا بر ضرورت انقلاب بايد خوب شناخته شود. رهبرى در شخص امام نيست؛ در موضوع امام است، موضوع مرجع تقليد است. مرجع تقليد با مصدق فرق مى‌كند؛ با لنين فرق مى كند {...} كليه حركات ما از موقعى كه چشم باز مى‌كنيم (صبح) تا موقعى كه چشممان را مى‌بنديم (شب) هر كارى كه مى كنيم يك مسأله شرعى است. چه كسى اين مسأله شرعى را مشخص مى‌كند؟ مرجع تقليد. پيوند را احساس كنيد. پيوند، پيوند اعتقادى است، نه پيوند سياسى. پيوند سياسى يك بعد رهبرى است».

ارتباط با امام جمعه